دانلود آهنگ محمد علیزاده بیمارم

  • دسته‌بندی نشده
  • اکتبر 11, 2018
بدون دیدگاه

دانلود آهنگ محمد علیزاده بیمارم

در این پست می توانید آهنگ محمد علیزاده بیمارم را با دو کیفیت اصلی ۱۲۸ و ۳۲۰ به همراه متن اهنگ دانلود کنید

دانلود آهنگ محمد علیزاده بیمارم

Download New Song By Mohammad Alizadeh  Called Bimaram

خواننده نام آهنگ تنظیم دسته بندی
محمد علیزاده انفرادی میلاد ترابی آهنگ غمگین

 

نوشته دانلود آهنگ محمد علیزاده بیمارم اولین بار در دانلود آهنگ جدید • دان موزیک. پدیدار شد.


خلاصه داستان و بازیگران سریال افسـانه اوک نیو

سریال افسانه اوک نیو محصول ۲۰۱۶ کمپانی MBC کره جنوبی در ژانر تاریخی است .
این مجموعه تلویزیونی دارای ۷۰ قسمت ۴۵ دقیقه ای است که زهره شکوفنده مدیریت دوبلاژ آن را برعهده داشته است .کارگردان این مجموعه لی بیونگ هون است

اسم اصلی این سریال گلی در زندان است که در ایران با نام افسانه اوک نیو در حال پخش می باشد
داستان دختری به نام اوک نیو است که در زندان متولد می‌شود. وی بعدها با نام لی سو وون شناخته می‌شود. وقتی اوک نیو بزرگ می‌شود با کمک سیستم قضایی سلسله چوسان به زندانیان کمک می‌کند.

سریال افسانه اوک نیو

داستان این سریال کره ای درباره دختری با هوش، دانا ومهربان به نام اوک نیو است که در زندان متولد و بزرگ می شود. او در زندان در برخورد با اشخاص خاص و فوق العاده ،مهارت های زندگی ، رزمی و حکمت های فراوانی کسب می کند. اوک نیو به دنبال قاتل مادرش و هویت پدرش است. او در زندان حامی زندانیان است،به آنها کمک می کند و ….

سریال افسانه اوک نیو

بازیگران اصلی

جین سه یون در نقش اوک نیو / لی سو وون

جونگ دا بین در نقش کودکی اوک نیو

گو سو در نقش یون ته وون

جونگ جون هو در نقش یون وون هیونگ

پارک جو می در نقش چونگ نان جونگ
کیم می سو در نقش ملکه مون جونگ

بازیگران جونوکسو

جونگ ایون پیو در نقش جی چون دوک
چویی مین چول در نقش جونگ ده سیک
پارک گیل سو در نقش یو جونگ هو
ایم جونگ‌ها در نقش لی هیو سانگ
آن یون جین در نقش یو گیوم
سو جون سوب در نقش چوون دونگ
لی سه چانگ در نقش جون وو چی

بازیگران ماپو-سونگ پا

لی هی دو در نقش گونگ جه میونگ
کیم هیونگ بوم در نقش دو چی
وی یانگ هو در نقش جک دو

افراد یون وون هیونگ و چونگ نان جونگ

کیم سو یون در نقش یون شین هی
منگ سانگ هون در نقش جئونگ مک گه
کیم یون کیونگ در نقش مین دونگ جو

سایر بازیگران

او نا را در نقش هوانگ گیوها
ایم هو در نقش کانگ سون هو
کواک مین هو در نقش گی جون سو
کیم مین کیونگ در نقش کیم سانگ گونگ
لی بونگ وون در نقش یانگ دونگ گو
یون جی هو در نقش لی سو جونگ
چویی ته جون در نقش سونگ جی هون
بائه گو رین در نقش گا بی

بازیگران میهمان

جان کوانگ ریول در نقش پارک ته سو
کیم ایونگ سو
جو جین مو
لی ایپ سه

 

  سریال افسانه اوک نیو

 

سریال افسانه اوک نیو


بیوگرافی و عکس های کتانه افشاری نژاد بازیگر

کتانه افشاری نژاد بازیگر و گوینده در سال ۱۳۵۲ متولد شد . وی فارغ التحصیل فیلم سازی و کارگردانی از انجمن سینمای جوانان و بازیگری از آموزشگاه آزاد بازیگری به مدیریت امین تارخ است و فعالیت بازیگری اش را در سال ۱۳۷۰ در سریال ستاک شروع کرد و یکی از جدیدترین کار های بازیگری وی می توان به سریال گمشدگان رضا کریمی در نقش مادر ترنج اشاره کرد.

او در صحنه تئاتر بازی در نمایش‌های ” سیاوش سردار خاموش”، ” تاج محل”، “لیلی و مجنون” و “چهارفصل” را در کارنامه خود دارد و در عرصه تصویر نیز بازی در فیلم های “سناک”، “نسیم وصل”، “فرزند صالح”، ” این زن حرف نمی‌زند” و “من بن لادن نیستم” را در کارنامه هنری خود دارد و کارگردانی فیلم های کوتاه “شش روز خلقت” و “سینمای و سینمای” را نیز به انجام رسانیده است.

کتانه افشاری نژاد

تا به امروز هیچ خبری مبنی بر ازدواج و همسر کتانه افشاری نژاد نه توسط خودش و نه در فضای مجازی منتشر نشده است.

فیلم شناسی کتانه افشاری نژاد

سریال ها

سریال ستاک
سریال فرزند صالح
سریال از نفس افتاده (قاسم جعفری، ۱۳۸۵)
سریال ملکوت (محمدرضا آهنج، ۱۳۸۹)
سریال سایه تنهایی (بیژن شکرریز، ۱۳۸۶)
سریال نسیم وصل ( محسن شهابی، ۱۳۸۴)
سریال جاودانگی (اکبر منصور فلاح ، ۱۳۸۸)
سریال شاید برای شما هم اتفاق افتاد – اپیزود تقدیر

سریال گمشدگان (رضا کریمی، ۱۳۹۶)

سریال نجوا ۱۳۹۷

فیلم های سینمایی

فیلم من بن لادن نیستم ( احمد طالبی نژاد، ۱۳۸۳ )
فیلم این زن حرف نمیزند ( احمد امینی، ۱۳۸۱ )
فیلم دختران ( قاسم جعفری، ۱۳۸۸ )
فیلم فاصله (کامران قدکچیان، ۱۳۸۸)
فیلم شیر تو شیر ( ابراهیم فروزش، ۱۳۹۰)
فیلم چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت ( وحید جلیلوند، ۱۳۹۳)
فیلم زندگی با حضور یک دیوار (؟)

فیلم کوتاه

کارگردانی فیلم کوتاه شش روز خلقت
کارگردانی فیلم کوتاه سینمای و سینمای

تله فیلم ها

تله فیلم آمونک
تله فیلم مرد و جاده ( کامران قدکچیان)
تله فیلم زندگی بدون من (حسین حکمت‌جو،۱۳۸۸)
تله فیلم بغض شیشه ای( بهنام بهزادی، ۱۳۹۲)

کتانه افشاری نژاد

تئاتر ها

نمایش تاج محل
نمایش لیلی و مجنون
نمایش سیاوش سردار خاموش
نمایش درخشش در ساعت مقرر
نمایش سقراط (حمیدرضا نعیمی)
نمایش فاوست
نمایش ترور
نمایش چهار فصل
نمایش شرق دور، شرق نزدیک ( حمیدرضا نعیمی،۱۳۹۶ )
نمایش درخشش در ساعت مقرر(حمیدرضا نعیمی، ۱۳۹۱)
نمایشنامه خوانی مشنگ ها ( بهناز نازی، ۱۳۹۴)
نمایش چمدان ( فرهاد آئیش، ۱۳۹۴)
نمایشنامه انگشتری ژنرال ماسیاس (مهدی پاشایی، ۱۳۹۴)

جوایز و افتخارات کتانه افشاری نژاد

کسب جایزه بهترین بازیگر زن برای فیلم “گاهی نیستی” در هفتمین جشنواره کارگاه آزاد فیلم تهران

عکس های کتانه افشاری نژاد

کتانه افشاری نژاد

کتانه افشاری نژاد

کتانه افشاری نژاد

کتانه افشاری نژاد

کتانه افشاری نژاد

کتانه افشاری نژاد


بیوگرافی و عکسهای رویا تیموریان بازیگر

رویا تیموریان از بازیگران خوب ایرانی که در سینما , تلویزیون و تئاتر فعالیت دارد. وی دارای مدرک لیسانس بازیگری و کارگردانی از دانشگاه هنر است.

رویا تیموریان

بیوگرافی رویا تیموریان

رویا تیموریان متولد ۲۷ اسفند ماه سال ۱۳۳۸ در تهران است. وی میگوید : لحظه ای که یک پیشنهاد خوب می گیرم و با یک گروه خوب کار می کنم و یک نقش را خوب از آب در می آورم. لحظات خوبی را در آن شرایط تجربه می کنم.
فکر می کنم ده سالم بود که با پدرم سینما می رفتیم هفته ای دوبار ما را به سینما می برد. برباد رفته را زیاد می دیدیم.
هیچ چیز را بیشتر از همسر و فرزندانم دوست ندارم. یک عکس دونفره از پدر و مادرم هست که بسیار دوستش دارم. من و تمام برادروخواهرهایم این عکس را به دیوار خانه هایمان زده ایم.

همسر رویا تیموریان

رویا تیموریان همسر مسعود رایگان دیگر بازیگر کشورمان است. تیموریان قبل از ازدواج با مسعود رایگان یک بار ازدواج کرده و طلاق گرفته است.

رویا تیموریان

شروع فعالیت رویا تیموریان

بگفته وی اولین بار در سال ۱۳۶۲ در یک تله تئاتر جلوی دوربین رفته است. برده رقصان کار آقای ابوالقاسم معارفی . من مادر آن پسر کوچولو بودم. نقشم کوتاه بود ولی حس فوق العاده و هیجان انگیزی بود که هیچوقت فراموش نمی کنم.

آثار رویا تیموریان

سینمایی

پشت دیوار سکوت (۱۳۹۵)
من ناصر حجازی هستم… (۱۳۹۴)
خانه دختر (۱۳۹۳)
خبر خاصی نیست (۱۳۹۳)
برف (۱۳۹۲)
شیفتگی (۱۳۹۲)
چه خوبه که برگشتی (۱۳۹۱)
دلتنگی‌های عاشقانه (۱۳۹۱)
به امید دیدار (۱۳۹۰)
ابرهای ارغوانی (۱۳۹۰)
گزارش یک جشن (۱۳۸۹)
پستچی سه بار در نمی‌زند (۱۳۸۷)
زادبوم (۱۳۸۷)
شیرین (فیلم) (۱۳۸۷)
روی خط صفر (۱۳۸۶)
سنتوری (۱۳۸۵)
گوشواره (۱۳۸۵)
شهر آشوب (۱۳۸۴)
بید مجنون (۱۳۸۳)
کافه ستاره (۱۳۸۳ سامان مقدم) با نام پیشین: نفستو حبس کن
تیک (۱۳۸۰ اسماعیل فلاح‌پور)
قارچ سمی (۱۳۸۰ رسول ملاقی پور)
زندان زنان (۱۳۷۹ منیژه حکمت)
مریم مقدس (۱۳۷۹ شهریار بحرانی)
دفتری از آسمان (۱۳۷۸ پرویز شیخ‌طادی)
شراره (۱۳۷۸ سیامک شایقی)
مرد بارانی (۱۳۷۸ ابوالحسن داوودی)
لژیون (۱۳۷۷ ضیاء الدین دری)
حسرت دیدار (۱۳۷۳ محرم زینال زاده)
گاهی به آسمان نگاه کن (کمال تبریزی)
بازگشت (مجید جعفری)

مجموعه تلویزیونی

سریال حوالی پاییز
۱۳۹۶ دیوار به دیوار ۲
۱۳۹۵ دیواربه‌دیوار
۱۳۹۴–۱۳۹۵ گاراژ ۸۸۸
۱۳۹۴ نفس گرم
۱۳۹۲ یادآوری
۱۳۹۱ یه تیکه زمین
۱۳۹۱ راستش را بگو
۱۳۸۸ شمس‌العماره
۱۳۸۶ ساعت شنی
۱۳۸۵ مدار صفر درجه
شیخ بهایی
۱۳۸۴ ریحانه
۱۳۸۰ شب دهم
۱۳۷۸–۱۳۷۷ محاکمه
۱۳۷۷ گم‌شده
۱۳۷۴ شبحی در تاریکی
۱۳۷۳ دشمن مردم
۱۳۷۸ راهی بسوی خانه
۱۳۸۴ لبه تاریکی

وی آثار بسیاری نیز در عرصه تئاتر دارد.

عکسهای رویا تیموریان

رویا تیموریان

رویا تیموریان

رویا تیموریان

رویا تیموریان

رویا تیموریان

رویا تیموریان

مصاحبه با رویا تیموریان

از سینما چه می خواهید؟

می خواهم که فرصت پیدا کنم فیلم هایی که دوست دارم بازی کنم. فیلم های خوب با فیلمسازان خوب.
سینما به شما چه داده؟
چیزهای زیادی از جمله گاهی کمی اعتماد به نفس.
سینما چه چیزی را از شما گرفته؟
خب خیلی چیزها را گرفته.
بهترین لحظه ای که در سینما تجربه کردید؟
لحظه ای که بک پیشنهاد خوب می گیرم و با یک گروه خوب کار می کنم و یک نقش را خوب از آب در می آورم. لحظات خوبی را در آن شرایط تجربه می کنم.

بدترین لحظه ای که در سینما تجربه کردید؟

لحظه ای که بعضی ها سعی می کنند مرا نبینند.
از چه چیز در سینما دلخورید؟
اینکه درها در حرفه ما اینقدر باز است. هرکسی با هر میزان دانش و تجربه، هرچند کم امکان این را دارد که به جلوی دوربین راه پیدا کند.
چه چیز سینما شما را می ترساند؟
از آینده سینما می ترسم. اینکه این سینما با این وضعیت به کجا می خواهد برسد.
چه چیز سینما شما را غمگین می کند؟
کلا سینما خیلی با من خوب تا نکرده.

چه چیز سینما خوشحالتان می کند؟

وقتی می بینم فیلم های خوبی در کشورمان ساخته می شود و در سطح بین المللی می درخشند خیلی خوشحال می شوم. از اینکه نام سرزمینمان و پرچمش بالا می رود احساس غرور می کنم.
انرژی کار سخت سینما را از کجا می آورید؟
من به این کار باور دارم. عاشق کارم هستم. کارم خیلی اهمیت دارد.فکر می کنم این انرژی از عشق و باورم می آید.
سینما برای شما چه رنگی است؟
رنگ ثابتی نیست. بیشتر رنگین کمان است.
یک آرزوی سینمایی بکنید.
آرزو دارم مدیران سینمایی که معمولا ربطشان به سینما کم است، به هنرمندان بیشتر نزدیک شوند و آنها را درک کنند.

بهترین دوستتان در سینما کیست؟

خود سینما
بهترین دوستتان بیرون سینما کیست؟
شما نمیشناسید!
حستان وقتی اولین بار که جلو دوربین رفتید؟
اولین بار در سال ۱۳۶۲ در یک تله تاتر جلوی دوربین رفتم. برده رقصان کار آقای ابوالقاسم معارفی . من مادر آن پسر کوچولو بودم. نقشم کوتاه بود ولی حس فوق العاده و هیجان انگیزی بود که هیچوقت فراموش نمی کنم.

اگر عکس یک نفر را بخواهید به دیوار بزنید یا روی میزتان بگذارید.

خیلی اهلش نیستم ولی عکس هیچکاک را مدتی به دیوار زده بودیم.
شهرت خوبی هایش بیشتر است یا بدی هایش؟
هم خوب است و هم بد. من با آن کنار آمده ام. بالاخره شهرت محدودیت هایی می آورد و دیده شدن هم حس خوبی است و جز لاینفک و لازمه حرفه ماست. بالاخره ما با مردم و مخاطبانمان باید ارتباط داشته باشیم و با هم کنار بیاییم. ما خریدهای روزمره را خودمان انجام می دهیم و توی صف نانوایی می ایستیم و سعی می کنیم زندگی عادی داشته باشیم.
اگر شهرت جزئی از بازیگری نبود باز هم بازیگر می شدید؟
فکر کنم بله. چون از بازیگری چیزهای دیگری می خواهم.
اولین فیلمی که در سینما دیدید؟ و درچه سالی؟
فکر می کنم ده سالم بود که با پدرم سینما می رفتیم هفته ای دوبار ما را به سینما می برد. برباد رفته را زیاد می دیدیم.

اگر قرار باشد همین حالا از یک نفر تشکر کنید او کیست؟

از استادانم. حمید سمندریان، رکن الدین خسروی و دکتر علی رفیعی

نام معلم کلاس اول دبستان؟
یادم نیست ولی معلم کلاس ششم را یادم هست که خانم لاجوردی بود.
اولین استادتان در سینما؟
اولین کسی که از او واقعا چیزی یادگرفتم رکن الدین خسروی است کارگردان تئاتر.
اگر قرار باشد فقط یکنفر درباره شما حرف بزند، ترجیح می دهید آن بکنفر چه کسی باشد؟
خیلی دوست دارم نظر دکتر علی رفیعی را درباره خودم بدانم.
کلمه محبوبتان چیست؟
با خنده. مسعود

کلمه ای که دوست ندارید بشنوید؟

خشونت، جنگ، تروریسم
فیلم زیاد می بینید؟
بله
آخرین فیلم خوبی که دیدید؟
بازگشته ایناریتو را خیلی دوست داشتم.
با ارزش ترین سرمایه زندگی تان چیست؟
واقعا خانواده ام.

نقشی که بیشتر از همه دوست دارید؟

تمام نقش هایم را دوست دارم. برای تمامشان همه انرژی ام را گذاشته ام. اما تجربه ای که مثلا در زندان زنان داشته ام واقعا شاید تکرار شدنی نباشد و برایم خیلی عزیز است. یا نقشم در کافه ستاره که چون بسیار از من دور بود، بسیار برایش تلاش کردم. یا نقشی که در فیلم شیفتگی داشتم، تجربه ای بود که حتما دوست داشتم انجامش بدهم.
سینما را خیلی دوست دارید؟
خیلی. خیلی زیاد.


پیگیری دستگیری وحید خزایی توسط پلیس فتا

سردار هادیان‌فر در خصوص وحید خزایی گفت: وحید خزایی در موقعیت وانتد است و دستگیری او در دستور کار پلیس قرار دارد.
سردار کمال هادیان‌فر (رییس پلیس فتا ناجا) در نشست خبری خود در خصوص پست تلگرامی وحید خزائی اظهار داشت: از روز اول که این فرد دستگیر شد بارها پیشنهاد دادیم برای او حکم سبک نبرید اما متاسفانه برای او حکم سبک بریده شد.

وی ادامه داد: در حال حاضر وحید خزایی در موقعیت وانتد (گمشده) است و ما به دنبال جستجوی مکان استقرار او هستیم و دستگیری او در دستور کار است.

وحید خزایی

از رفتارهای وحید خزایی میشود فهمید وی حال روحی و روانی مناسبی ندارد که چنین رفتار و حرف های در اینستاگرام انجام میدهد.

وحید خزایی کیست؟

وحید خزایی اینروزها بیشتر مشغول دعواهای ساختگی و جنجالی کردن رفتار خود هست تا با این مدل رفتارها بتواند فالوور بیشتری را جذب کند . وحید خزایی در تعداد زیادی از کلیپ هاي‌ منتشر شده خود در حال خوردن مشروبات الکلی و کشیدن ماری جوانا نوعی مواد مخدر است .

وحید خزایی شخصی است که با نام “پسر ایرونی” در اینستاگرام فعالیت دارد. وحید خزایی که گفته میشود متولد سال ۱۳۶۴ در شهر تهران است، ظاهرا پسر پول داری است که هر زمان با شیوه ای خاصی خود را در اینستاگرام و فضای مجازی مطرح می کند.

وحید خزایی

ماجرای وحید خزایی نمایش معروف شدن و کسب شهرت وحید خزایی ابتدا در آبان ماه سال ۱۳۹۴ شروع شد. ماجرا از این قرار بود که با پخش شدن عکس های نامناسب خزایی با دختران مختلف، پلیس به جستجوی وی پرداخت تا اینکه به دام پلیس افتاده و دادگاهی شد.

وحید خزایی پس از دستگیری و دادگاهی شدن در ایران، به ترکیه فرار کرد و در حال حاضر ساکن استانبول بوده و خبرها حاکی از اقدامات او و انتظارش در جهت تایید پناهندگی آمریکا است.

وحید خزایی

آنچه برای پیگیری کنندگان پرونده وی عجیب است فرار وحید خزایی از ایران، فعالیت همه روزه او در اینستاگرام، نمایش های متفاوت از جدل و دعوا با داوود هزینه ، همکاری با بهادر وحشی و دیگر مسائل است.

انتشار ویدئوهای وحید خزایی که به راحتی در ترکیه زندگی میکند و اتفاقا در خانه های لوکس و شیک حضور دارد، حاکی از آن است که یا افرادی رفتار او را رهبری کرده و به نوعی اسپانسر او هستند و یا او هرگز کارگر ساده نبوده و از ابتدا وضع مالی خیلی خوبی داشته است.

 

در ادامه میتوانید مصاحبه جالب مجله همشهری سرنخ را با وحید خزایی بخوانید : (مصاحبه مربوط به سال ۹۶ می باشد)

آن روزها را همه ما به یاد داریم. روزهایی که عکس هایش یکی پس از دیگری همراه با کپشن های خنده دار دست به دست در فضای مجازی می چرخید و حاصلش شد خنده ای روی لب ما و لرزه ای به تن او. خنده هایی که هر روز صدها تن آوار روی زندگی اش هوار کردند و راهش ختم شد به زندان و فرار. او حالا این روزها یک فرد سابقه دار است که در شهر «استانبول» هر روزش را با درد شروع و با دلتنگی تمام می کند. «وحید خزایی» برای اولین بار در یک رسانه رسمی از پشت پرده آنچه فضای مجازی به سرش آورد می گوید.

سال ۹۵ برای تو سال بسیار جنجالی بود. خیلی زود بعد از منتشر شدن عکس هایت مشهور شدی، بعضی ها می گویند که خودت عکس ها را منتشر کردی و از این شهرت خوشحالی؟

وحید خزایی : به هیچ وجه. مگر می شود از این که عکس هایم دست به دست چرخید و آبرو و شرف خود و خانواده ام رفت خوشحال باشم؟ مگر می شود از آوارگی در کشور غریب خوشحال بود؟ دلم می خواست هیچ وقت اینگونه به شهرت نمی رسیدم و هیچ کس با چهره و نامم آشنا نبود و امروز در خاک وطنم و در کنار اعضای خانواده ام در آرامش زندگی می کردم.

چهره ات برای خیلی از کاربران ایرانی آشناست اما کمتر کسی می داند «پسر تلگرامی» در حقیقت کیست، از خودت برای مان بگو.

وحید خزایی : پسر تلگرامی همان کسی است که خیلی از هموطنانش برای یک لحظه خنده و سرگرمی و جوک ساختن، عکس هایش را دست به دست چرخاندند، نه به آینده اش فکر کردند و نه دل شان برای اعضای خانواده اش سوخت. ۳۰ ساله بود که خنده های کاربران روی سرش هوار شد و او را تبدیل کرد به یک پسر افسرده.

فرزند چندم خانواده هستی؟

وحید خزایی : دومین فرزند خانواده هستم. یک برادر ۳۵ ساله دارم و یک خواهر ۲۹ ساله.

خیلی ها گفتند پدرت جزو افراد ثروتمند تهران است و خرج یک روزت مساوی است با حقوق یک ماه یک کارمند. این موضوع حقیقت دارد؟

وحید خزایی : خودم هم این حرف ها را بارها شنیدم اما واقعیت این است که من پدرم را سال ها پیش از دست داده ام.

اما انگار ساکن یکی از محله های بالای تهران بودی؟

وحید خزایی : سال ها ساکن سعادت آباد تهران بودم، منطقه ای که افرادش نه زیاد ثروتمند هستند و نه فقیر. در موقعیتی زندگی می کردم که هم درآمد خوبی داشتم و هم می توانستم پس اندازی برای خودم کنار بگذارم. اگر در حساب شخصی ام مبلغی هم داشتم به خاطر زحمت هایی بود که شبانه روز کشیدم نه ارثیه پدری.

اتومبیل مازراتی را هم با پول خودت خریدی؟

وحید خزایی : مازراتی سوار بودن را نه تایید می کنم نه تکذیب. دوست ندارم در این باره حرف بزنم.

پس هیچ وقت کارگر ساده نبودی؟

وحید خزایی : خیر، به من گفتند اگر بگویم کارگر ساده ای بیش نیستم می توانند برایم کاری کنند که به زندان نروم. من هم این جمله را در مقابل رسانه ها گفتم به امید این که پشت میله های زندان نیفتم.

شغلت چه بود؟

وحید خزایی : من تحصیلاتم را در رشته تربیت بدنی در دانشگاه «ابهر» تمام کردم اما به شغل ساخت و ساز علاقه داشتم و بعد از اتمام تحصیلاتم وارد این کار شدم و خیلی زود هم توانستم در این شغل موفق عمل کنم.

فیلم را برگردان به مدت پیش. چگونه و چرا عکس هایت در فضای مجازی دست به دست چرخید؟

وحید خزایی : عکس های من هیچ وقت به دست خودم پخش نشد و این موضوعی است که کمتر کسی آن زمان باور کرد. حقیقت این بود که یکی از دوستان صمیمی من عکس هایم را در یک گروه تلگرامی که بیشتر کاربران آن پسر بودند پخش کرد، از آن گروه یک نفر عکس هایم را به گروه های دیگر فرستاد و این گونه بود که در کل ایران عکس های من پخش شد.

بعد از انتشار عکس هایت چه اتفاقی برایت افتاد؟

وحید خزایی : از همان شب اول، تماس تمام کسانی که عکس های شان همراه با من منتشر شده بود شروع شد. خوب به یاد دارم چند شب اول حتی یک دقیقه هم نمی توانستم بخوابم. من کسی نبودم که عکس افراد دیگر را پخش کنم. (مکث می کند) هر چند اشتباه کردم که این عکس ها را با گوشی تلفن همراهم گرفتم. بزرگ ترین اشتباه من هم عکس انداختن با دیگران بود و بدتر از آن نگه داشتن این عکس ها در گوشی همراهم. ای کاش همه عکس ها را پاک می کردم.

دوستت خصومتی با تو داشت؟

وحید خزایی : خیر، از سر شوخی و لوده بازی این کار را کرد. از ته دلش خبر داشتم. دوست نداشت من به این روز بیفتم اما اتفاقی که نباید می افتاد افتاد و من مانده بودم با تهدیدهایی از طرف افراد حاضر در عکس ها و ناسزا و توهین شنیدن از مردم عادی.

می توانستی به راحتی از دوستت شکایت کنی، این طوری شاید مشکلاتی که امروز داری را دیگر نداشتی، چرا این کار را نکردی؟

وحید خزایی : همان شب که تماس ها روی گوشی ام شروع شد به خانه دوستم رفتم تا با او صحبت کنم و به راه حلی برسم. مادرش بیماری سختی داشت و دکترها جوابش کرده بودند. من را که دید گریه کرد و گفت از پسرم شکایت نکن. نمی دانستم چه کنم. نان و نمک این خانواده را خورده بودم. نخواستم آب در دل مادرش تکان بخورد. گفتم مادر من شکایتی از پسرت نمی کنم و نمی گویم که صمیمی ترین دوستم باعث شد من به این منجلاب بیفتم. اشک هایش را پاک کرد و از من قول گرفت روی حرفم می مانم و تا زمانی که در ایران بودم به هیچ کس نگفتم دوستم زندگی امرا نابود کرد.

رفاقت ارزشش را داشت؟

وحید خزایی : درست می گویید. یک رفاقت باعث شد من از کشورم، خواهر، برادر و مادرم دور شوم. در مرام من ارزشش را داشت. مادر دوستم چند ماه پیش فوت کرد. از این ماجرا ناراحت نیستم که پای پسرش را وسط نکشیدم. خوشحالم که پسرش را پشت میله های زندان ندید و رفت اما نه او و نه تمام کاربرانی که عکس های من را دست به دست می چرخاندند و می خندیدند به حال روحی و جسمی مادر من فکر نکردند.

بعد از آن شب چه کردی؟

وحید خزایی : سریع به کلانتری محل مراجعه کردم و شکایتی تنظیم کردم و اعلام کردم که گوشی ام را دزدیده اند.

قضیه آن کلیپ که چند روز پس از پخش شدن عکس هایت منتشر شد چه بود؟

وحید خزایی : یکی از بدترین تصمیماتی بود که در عمرم گرفتم. هیچ وقت خودم به فکرم هم نمی رسید چنین کاری را انجام بدهم تا این که یکی از همان افرادی که عکسش با من منتشر شده بود، درست در زمانی که همه به من می گفتند امروز و فرداست که دستگیرت کنند به من زنگ زد و خواست که کلیپی از خودم برایش ارسال کنم.

او گفت در این کلیپ چه بگویی؟

وحید خزایی : گفت آبرویم در خطر است و بگو فامیل هستیم و شکایت کرده ای. او به من قول داد که این کلیپ را فقط به اطرافیانش نشان خواهد داد و به هیچ وجه منتشرش نخواهد کرد اما چند ساعت بعد این کلیپ از شهر شیراز برایم ارسال شد. می خواهم بگویم کل ایران این کلیپ را دیدند. من در آن کلیپ جمله هایی را گفتم که از من خواسته شده بود. بدترین جمله اش هم این بود که «پلیس فتا پلیسی است که حواسش به همه چیز هست.» ای کاش این کار را نمی کردم (بغض می کند) زندگی من این روزها شده است پر از ای کاش.

قبلا با فعالیت های پلیس فتا آشنا بودی؟

وحید خزایی : من تا آن روز حتی نام پلیس فتا را هم نشنیده بودم و اصلا نمی دانستم حیطه فعالیت شان چیست. فقط به من گفتند جرایم اینترنتی را پلیس فتا پیگیری می کند.

چقدر طول کشید تا توسط پلیس فتا دستگیر شدی؟

وحید خزایی : دو هفته طول کشید که من را دستگیر کنند. در این دو هفته چند کیلو وزن کم کردم. شب ها برای خواب به خانه دوستانم می رفتم اما باز هم نمی توانستم بخوابم. یک روز ساعت هشت صبح به خانه خودمان آمدم تا چند دست لباس بردارم که توسط ماموران پلیس دستگیر شدم.

خانه مجردی داشتی؟

وحید خزایی : خیر، با اعضای خانواده ام زندگی می کردم. آن روز را خوب به یاد دارم. به سرعت وارد ساختمان شدم و به سمت واحدمان رفتم که ناگهان زنگ در به صدا درآمد. در را باز کردم، پلیس ها را دیدم که دستبندی به دستم زدند و گفتند آقا وحید پلیس فتا پلیسی است که حواسش به همه چیز است. بعدها متوجه شدم نیروهای پلیس در لابی ساختمان و در قسمت اتاق سرایداری چندین روز منتظر ورود من بودند تا دستگیرم کنند.

بعد چه شد؟

وحید خزایی : آنها من را برای بازپرسی بردند و بعد راهی زندان اوین شدم. فردای آن روز دوباره از اوین به ساختمان پلیس فتا رفتیم و اصلا خبر نداشتم قرار است پرونده ام رسانه ای شود اما ناگهان دیدم خبرنگاران شبکه های مختلف تلویزیون و نشریات دور و اطرافم را گرفتند. کار من سراسر اشتباه بود اما قاتل زنجیره ای که نبودم. من اصلا انتظار چنین برخوردی را نداشتم. از حق نگذریم رسانه ای شدن پرونده من زندگی ام را بیشتر به نابودی کشاند.

چند شاکی داشتی؟

وحید خزایی : پرونده من سه شاکی داشت. هر چند من چاقو زیر گلوی کسی نگذاشته بودم که با من عکس بگیرد اما جالب بود که همان هایی که با خواست و اراده خودشان با من عکس گرفتند گفتند که توسط من اغفال شده اند و این دروغ محض بود. هیچ کس از آنها نپرسید شما چرا با او عکس گرفتید؟

دادگاه اولت چگونه گذشت؟

وحید خزایی : در دادگاه اول سه نفر شاکی آمدند و قاضی رأی به یک سال حبس، یک سال حبس تعلیقی و پرداخت چهار میلیون تومان جریمه نقدی داد و گفت اگر رضایت بگیرید جرم تان کمتر می شود.

رضایت گرفتی؟

وحید خزایی : دو نفر از شاکی هایم عنوان کردند که حاضرند با شرایطی رضایت بدهند اما شاکی سوم هر روز چیزی می گفت. این فرد همان کسی بود که به من گفت کلیپ درست کن و بگو به فتا شکایت کرده ای.

و در نهایت نتوانستی رضایتش را بگیری؟

وحید خزایی : من وکیل خوبی نداشتم و به همین خاطر مشورت های بدی هم گرفتم. به من گفتند چه رضایت بگیری و چه نه، بخششی در کار نیست و بیشتر ترسیدم. وکیلم حتی رضایت دو شاکی ام را روی پرونده ام نگذاشت. بعدها فهمیدم اگر چهار ماه زندانی می شدم می توانستم به خاطر نداشتن سوءسابقه درخواست بخشش کنم و از زندان آزاد شوم.

چند روز در زندان ماندی؟

وحید خزایی : ۷۰ روز. ۷۰ روز سراسر رنج و درد.

چطور آزاد شدی؟

وحید خزایی : شب اربعین امام حسین (ع) بود که در زندان توبه کردم. آنقدر گریه کردم و العفو گفتم که از حال رفتم. به امام حسین (ع) گفتم خیلی از مردم شبیه من گناهکار هستند اما باعث شدند گناه من پررنگ تر از همه به چشم بیاید. خودت بین من و خدا پادرمیانی کن. فردای همان روز وثیقه ای که خودم گذاشته بودم را پذیرفتند و آزاد شدم. مراجع قضایی به من ۲۰ روز وقت دادند تا رضایت گرفتن هایم را به سرانجام برسانم.

چه شد که به فکر فرار افتادی؟

وحید خزایی : بیرون که آمدم بیشتر ترسیدم. مردمی که من را نمی شناختند تهدیدم می کردند که من را زنده نخواهند گذاشت. در خیابان چند بار کتک خوردم آن هم از مردها و پسرانی که اصلا نمی دانستند قضیه چیست و فکر می کردند من عکس ناموس مردم را منتشر کرده ام. در همان روزها بود که شنیدم یکی از مسئولان گفته است باید با وحید خزایی در حد «مفسد فی الارض» برخورد کرد. این جمله لرزه به تن من انداخت و توانایی ام در درست فکر کردن و درست عمل کردن را از من گرفت. به هر ایده و فکر نادرستی چنگ می زدم. کاش می ماندم و حبسم را می کشیدم. کاش یک فردی را داشتم که می توانست راهنمایی های درستی به من بدهد اما همه اطرافیانم حرف از فرار می زدند.

پس قبول داری که اشتباه کردی؟

وحید خزایی : صددرصد اشتباه کردم. به من گفتند که می توانی از طرف «سازمان ملل» یا همان «یوان» درخواست پناهندگی کنی و از ایران بروی. اینجا بمانی عاقبتت طناب دار است. من هم این کار را کردم. اشتباه پشت اشتباه. دو روز مانده بود به رفتنم از ایران به برنامه «شوک» دعوت شدم. «شاهین صمدپور» کارگردان برنامه شوک فردای روز ضبط با من تماس گرفت و گفت که برنامه «ماه عسل» می خواهد تو را برای ماه رمضان دعوت کند اما من در حال فرار بودم.

چطور با آدم پران ها ارتباط گرفتی؟

وحید خزایی : از طرف یکی از آشناهایم با فردی آشنا شدم که گفت تو را می برم آن طرف مرز ترکیه.

تا آن روز قاچاقچی انسان دیده بودی؟

وحید خزایی : من اصلا نمی دانستم قاچاقچی انسان وجود دارد. افتاده بودم در میان گرگ هایی که زنده ماندنم به سیر بودن و گرسنه بودن آنها بستگی داشت.

چگونه از مرز خارج شدی؟

وحید خزایی : تا مرز ترکیه با ماشین خودم را رساندم. درست رأس ساعتی که برایم تعیین شده بودت در موقعیتی که آدرسش را به من داده بودند ایستادم. شب که شد و عقربه های ساعت روی عدد ۱۰ آمد، یک نفر که اصلا نمی شناختمش کنارم آمد و اسمم را برد و گفت که همراهش بروم. چند دقیقه بعد خودم را میان ۷۱ نفر که بیشتر آنها افغانی و پاکستانی بودند دیدم. راه بلد گفت باید هر چه زودتر به سمت مرز ترکیه به راه بیفتیم. راه بسیار سخت و صعب العبوری بود. فکرش را بکنید در آن ساعت از شب، آن هم در دل کوه و در حاشیه یک دره. اگر حتی مرا می کشتند هم کسی خبردار نمی شد (بغض می کند) خدا رحم کرد.

چند ساعتی به سختی در آن موقعیت راه رفتم. هوا تاریک بود و چشم چشم را نمی دید. به همین خاطر چند بار بدجور به زمین خوردم و کم مانده بود به اعماق دره بیفتم. بعد از این که مسیر کوه ها را رد کردیم از میان صخره ها وارد کوه های مرزی ترکیه شدیم که ناگهان صدای تیراندازی شنیدیم.

پلیس ترکیه به سمت تان شلیک می کرد؟

وحید خزایی : نمی دانم صدای شلیک نیروهای خودمان بود یا پلیس ترکیه. اصلا شاید قاچاقچیان این کار را کردند که بترسیم و پول بیشتری بدهیم.

شما پس از شنیدن صدای شلیک چه کردید؟

وحید خزایی : هر کدام مان به سمتی فرار کردیم و در گوشه ای پنهان شدیم. من بعد از آن تیراندازی خیلی ترسیدم. چند ساعت بعد وارد یک دشت شدیم اما من واقعا نمی توانستم یک قدم دیگر راه بروم. تمام پاهایم آسیب دیده بود و خون زیادی از من رفته بود. هیچ وقت به این معنا جمله «از پا افتادم» را درک نکرده بودم. وضعیتم خیلی بد بود.

استرس تمام وجودم را گرفته بود و به خاطر همین دستبند، ساعت و زنجیر طلایم را به قاچاقچیان دادم و خواستم من را سالم به آن طرف مرز برسانند. آنها هم یک چهارپا در اختیارم گذاشتند چون می دانستند که دیگر نمی توانم راه بروم. سه ساعت هم سوار بر قاطر و اسب راه رفتم تا بالاخره سوار اتوبوس شدم و به سمت استانبول رفتیم. در استانبول یکی از قاچاقچیان انسان من را تحویل فردی داد که در ایران با او قرار گذاشته بودم.

چقدر به آدم پران ها پول دادی؟

وحید خزایی : آنها از افغان ها و پاکستانی ها مبلغ یک میلیون و نیم بابت رد کردن از مرز ایران و ورود به مرز ترکیه پول گرفته بودند اما از من بیشتر گرفتند. چیزی حدود شش میلیون تومان پول به قاچاقچیان دادم. علاوه بر آن، دستنبد، ساعت و زنجیر طلایم را هم در اختیارشان گذاشتم که ارزش زیادی داشت.

آن طرف مرز زندگی ات چگونه گذشت؟

وحید خزایی : به سختی. وقتی به سازمان ملل مشکلت را می گویی و می خواهی پناهنده شوی یکی از دورترین و سخت ترین شهرهای ممکن را به تو پیشنهاد می دهند. من هم مجبور بودم برای گذراندن دوره ام تا درست شدن پناهندگی در یک شهر دور افتاده ترکیه مدتی زندگی کنم اما در کمپ پناهنده ها. در آن شهر بی در و پیکر، همه چیز بدتر از زندان اوین بود. شب ها از ترسم نمی توانستم بخوابم. چند بار جیب و کیفم را زدند. چند بار کتک خوردم آن هم از افرادی که من را به عنوان فردی معرفی می کردند که با شرف خانواده های مردم بازی کرده ام.

در آنجا هم تو را می شناختند؟

وحید خزایی : بله. از مقابل شان که رد می شدم با طعنه و کنایه می گفتند عکس مردم را که پخش کنی کارت به اینجا می کشد. من در آن فضا با افرادی روبرو شدم که می خواستند از وضعیت بد پناهنده ها استفاده کرده و به زور عقاید منحرف شان را به دیگران تزریق کنند. کار این دسته از افراد این بود که به پناهنده ها می گفتند اگر عقاید دینی ات را برگردانی ما راحت برایت پناهندگی می گیریم.

تو در جواب چه گفتی؟

وحید خزایی : «شاید شما فکر کنید که این قسمت را برای ظاهرسازی می گویم اما اینها عین واقعیت است و نیازی به ظاهرسازی نیست.» بعد از این که نماز مغرب و عشایم را خواندم به یکی از آنها که اتفاقا ایرانی بود گفتم به دوست هایت بگو دور و اطراف من پیدای شان نشود. از من به آنها چیزی نمی رسد. در چشمانش نگاه کردم و گفتم من هم مثل همه اشتباهی کردم اما غلام حضرت محمد (ص) و حضرت فاطمه (س) هستم. با او درگیر شدم. آن شب را هیچ وقت از یاد نمی برم. آن قدر کتک خوردم که تمام صورتم پر از خون شد. فکم آسیب دید. هنوز هم از ناحیه فک مشکل دارم و دکتر گفته که باید تحت عمل جراحی قرار بگیرم.

چه مدت در میان متقاضیان پناهندگی زندگی کردی؟

وحید خزایی : کسانی که در ایران هستند فکر می کنند زندگی در کمپ پناهجوها راحت است اما باید بگویم هر ثانیه ای که آنجا بودم با ترس و دلهره گذشت. سه ماه خواب راحت نداشتم. هر شب سرم را روی زمین می گذاشتم می گفتم لعنت به تو وحید، زندان امن تر از اینجا بود، می ماندی حبست را می کشیدی. بعد از سه ماه به خودم آمدم و دیدم من آدم زندگی در میان آنها نیستم. درخواست پناهندگی ام را پس گرفتم و برگشتم استانبول.

در حال حاضر در استانبول زندگی می کنی و اینطور که فهمیدم کار و شغلی نداری. خرج زندگی ات را از کجا تامین می کنی؟

وحید خزایی : در ایران سرمایه ای دارم که با آن کار می کنند و زندگی ام را اینجا می گذرانم. سال ها در ایران کار کردم تا توانستم این سرمایه را جمع کنم. درست روزهایی که دیگر پسرهای هم سن و سالم فکر خوشگذرانی بودند من صبح تا شب کار می کردم و حالا دارم از اندوخته آن سال ها استفاده می کنم.

چندی پیش پستی گذاشتی و نوشتی که جایی امن تر از ایران نیست و از مردم خواستی به ترکیه نیایند، دلیلش چه بود؟

وحید خزایی : اینجا در ترکیه هر روز یک بمب گذاری جدید رخ می دهد. این کشور اصلا کشور امنی نیست. همین امروز که با شما صحبت می کنم یک گروگانگیری در کنار گوش ما رخ داده است. خود من به زور از خانه خارج می شوم، آن وقت می شنوم که جوانان ما چه برای تفریح و چه اقامت به این کشور می آیند. به چشم خودم، بدبخت شدن خیلی های شان را دیدم. یکی از آن جوان ها خودم بودم. سعی کردم چشم های شان را روی واقعیت باز کنم. ویدئویی از خودم گرفتم و آن را در صفحه اجتماعی ام منتشر کردم.

آن ویدئوی جنجالی باعث شد نظر خیلی ها نسبت به تو برگردد. طرفداران زیادی پیدا کردی و البته منتقدانت هم کم نبودند. خودت فکر می کنی چرا؟

وحید خزایی : چون در آن کلیپ به مردمم گفتم به ترکیه نیایید. آنها از من این انتظار را نداشتند. بارها اعلام کردم فکر پناهنده شدن را نکنید. در کشورتان بمانید. ایران امن ترین کشور خاورمیانه است. بروید برای مسئولان کشور دعا کنید که راحت دارید در کشور خودتان زندگی می کنید. اینجا صبح از خانه در بیایی شب معلوم نیست سالم به خانه برسی یا نه. هر روز یک جا بمب گذاری می شود.

واکنش ها چطور بود؟

وحید خزایی : تا دل تان بخواهد ناسزا شنیدم. برخی می گفتند پاچه خواری می کنی و چون از ایران رفته ای اینها را می گویی اما من در جواب شان گفتم چشم هایم تازه باز شده است و برای شان نوشتم دوستان اگر امنیت نداشتید امروز با خیال راحت نمی توانستید بنشینید پای اینترنت و با من بحث کنید. شاید باورتان نشود اما من هر چند وقت یک بار آن هم تنها برای خرید و … از خانه بیرون می روم. استانبول به شدت ناامن است.

صفحه شخصی تو بیش از ۶۰۰ هزار بیننده دارد و بعد از آن کلیپ در همین صفحه عنوان کردی به خاطر گفتن از ناامنی ترکیه با پلیس ترکیه به مشکل خورده ای؛ در این باره بگو. (دستگیری وحید خزایی)

وحید خزایی : قضیه چیز دیگری بود. من برای اولین بار به عنوان یک تهیه کننده، یک برنامه چند ساعته را در ترکیه به روی استیج بردم. در این میان با شریکم به مشکل مالی برخوردم. او به یکی از ماموران پلیس رشوه داده بود و او را به در خانه من آورده بود تا من را بترساند. یک شب دیدم چند مامور به همراه شریکم مقابل در خانه ام هستند. مامور پلیس به ترکی گفت که گوشی ات را بده و آن پست من را که درباره ناامنی ترکیه گفته بودم حذف کرد. چند سیلی هم به صورتم زد و گفت اینجا ترکیه است و من با این کارها موقعیتم را به خطر می اندازم. شریکم با دیدن این صحنه خندید و گفت دیگر حرف پولت را نزن و رفت. من دیگر در صفحه ام حرفی از ترکیه و مشکلاتش نزدم اما بگذارید امروز بگویم اگر ترکیه امن بود هیچ وقت شریک من نمی توانست پولی به پلیس ترکیه بدهد و از او بخواهد به خاطر ترساندن من به در خانه ام بیاید و به صورتم سیلی بزند.

تاکنون در همین فضای مجازی به افرادی برخورده ای که قصد پناهندگی داشته باشند و با حرف های تو از این اقدام منصرف شده باشند؟

وحید خزایی : خیلی دلم می خواست می توانستم پیام ها را برای تان ارسال کنم. حجم پیام های صفحه من بسیار بالا است اما در این میان هر وقت می بینم جوانی قصد مهاجرت و یا پناهندگی دارد، برایش زمان می گذارم و چشمش را باز می کنم تا بدون آگاهی قصد ترک ایران را نکند. بارها به هم سن و سال های مان گفته ام که در کمپ پناهجوها چه خبر است. این طرف مرز فقط سیاهی است. هیچ کجا ایران نمی شود.

توانستم بارها جوانان را از این اقدام منصرف کنم. از این بابت خوشحالم. من خطا کردم. ای کاش درس عبرت جوانان بشوم. من از دست دولتم یا حکومت فرار نکردم. من از دست افرادی فرار کردم که مردم عادی بودند. مردمی که در کوچه و خیابان برایم آبرو نگذاشتند. حتی تهدیدم کردند به اسیدپاشی. مردمی که حتی در خیابان به چشم هایم نگاه می کردند و به من ناسزا می گفتند. افرادی که کاری کردند که پایم به اوین باز شود.

اگر کسی در موقعیتی شبیه به تو گیر کند چطور راهنمایی اش می کنی؟

وحید خزایی : این روزها در فضای مجازی صدها نفر در صفحه هایی که خودشان ادمین آن هستند عکس هایی به مراتب بدتر از عکس های من منتشر کرده اند اما هیچ کدام شان تاکنون دستگیر نشده اند. انگار من باید قربانی می شدم اما روی حرفم با افرادی است که شاید روزی با این مشکل روبرو شوند. لطفا به صمیمی ترین دوست تان اعتماد نکنید. گرفتن عکس و به انتشار گذاشتن زندگی تان با مردم چیزی به داشته های تان اضافه نخواهد کرد.

به آنها می گویم اگر خطایی مانند من کردید در کشور خودتان بمانید، جزایش را بکشید. فرار نکنید. سعی کنید به جای رفتن به مهمانی و خوشگذرانی، قانون مملکت تان را بخوانید که مانند من نیازمند وکیل نشوید و به هر طناب پوسیده ای چنگ بزنید. هر چند من قدم های اشتباهی برداشتم اما اگر امروز بدانم اجازه دارم به ایران برگردم یکراست بلیت می گیرم و به تهران می آیم. بودن پشت میله های زندان اوین شرف دارد به فرار، آن هم فرار به کشوری مانند ترکیه.

و حرف آخر؟

وحید خزایی : راستی یادتان باشد پلیس فتا پلیسی است که حواسش به همه چیز هست. جرایم اینترنتی پیگیری می شود.

دانلود آهنگ احسان خواجه امیری آرامش

  • دسته‌بندی نشده
  • اکتبر 10, 2018
بدون دیدگاه

دانلود آهنگ احسان خواجه امیری به نام آرامش

در این پست می توانید آهنگ احسان خواجه امیری آرامش را با دو کیفیت اصلی ۱۲۸ و ۳۲۰ به همراه متن اهنگ دانلود کنید

دانلود آهنگ احسان خواجه امیری آرامش

Download New Song By Ehsan Khajeh Amiri  Called Aramesh

خواننده نام آهنگ موزیک دسته بندی
احسان خواجه امیری آرامش میلاد بابایی غمگین

 

پخش در جمعه شب

نوشته دانلود آهنگ احسان خواجه امیری آرامش اولین بار در دانلود آهنگ جدید • دان موزیک. پدیدار شد.

دانلود آهنگ پدرام پالیز اول مجلس

  • دسته‌بندی نشده
  • اکتبر 10, 2018
بدون دیدگاه

دانلود آهنگ پدرام پالیز به نام اول مجلس

در این پست می توانید آهنگ پدرام پالیز اول مجلس را با دو کیفیت اصلی ۱۲۸ و ۳۲۰ به همراه متن اهنگ دانلود کنید

دانلود آهنگ پدرام پالیز اول مجلس

Download New Song By Pedram Paliz  Called Avale Majles

خواننده نام آهنگ تنظیم دسته بندی
پدرام پالیز اول مجلس میلاد اکبری عاشقانه

 

نوشته دانلود آهنگ پدرام پالیز اول مجلس اولین بار در دانلود آهنگ جدید • دان موزیک. پدیدار شد.


مدل جدید کفش پاشنه بلند مجلسی ۲۰۱۹

کفشهای پاشنه بلند انتخاب اول بسیاری از خانم ها برای مجالس عروسی و مهمانی ها است. ما در این مقاله جدیدترین مدل های کفش پاشنه بلند مجلسی را که در معتبرترین فروشگاههای دنیا بیشترین فروش را دارند برای شما آماده کرده ایم که در ادامه مطلب میتوانید علاوه بر ملاحظه این مدل ها نکاتی در مورد نحوه پوشیدن و انتخاب کفش مناسب بخوانید.

مدل کفش پاشنه بلند

خانم ها کفش پاشنه بلند دوست دارند چون به آن ها احساس اعتماد به نفس و شیک بودن می دهد. البته باوجود عوارض پوشیدن کفش های پاشنه بلند مثل تاول و درد و راحت نبودن آن ها باز هم به استفاده از این نوع کفش ها ادامه می دهند.

 

مدل کفش پاشنه بلند

اندازه مناسب پاشنه کفش ها

ارتفاع ایده آل برای پاشنه کفش ها بین ۲ تا ۷ سانت است. کفش هایی با پاشنه بلندتر از ۷ سانت راه رفتن رو مشکل می کنند، و هر چقدر هم که با اون ها راحت باشید، فشار زیادی رو به کمر، زانو و مچ پای شما وارد می کنند. خوشبختانه اندازه های مختلفی از پاشنه کفش ها وجود داره که شما می تونید با توجه به شرایط تون انتخاب کنید. مثلا کفش های مدل بچه گربه ایی بین ۳ تا ۵ سانت پاشنه دارند که برای استفاده روزمره بسیار مناسبند. کفش های پاشنه ۷ سانتی، کفش های کلاسیک محسوب می شند و برای مهمانی ها و حتی سرکار رفتن قابل استفاده هستند. همونطور که قبلا گفتم کفش هایی که بیش از ۷ سانت پاشنه دارند، راحت نیستند، البته می تونید زمان هایی که نمی خواید زیاد راه برید و تنها قصد دارید چند ساعتی اون ها رو بپوشید، این مدل کفش رو انتخاب کنید.

مدل کفش پاشنه بلند

کفش های جیر و چرمی رو انتخاب کنید.از اونجا که این جنس کفش ها از مواد انعطاف پذیری ساخته شدند، به راحتی قالب پای شما رو می گیرند. و برای شستن اون ها مشکل نخواهید داشت. کفش های جیر و چرمی در مقابل کفش هایی که از مواد مصنوعی ساخته می شند عمر بیشتری می کنند. به کفی کفش ها هم توجه کنید، کفش هایی که کفی چوبی یا پلاستکی سخت دارند رو انتخاب نکنید. کفش هایی با کفی چرمی و یا پلاستیک انعطاف پذیر برای راه رفتن های طولانی مناسب ترند.

مدل کفش پاشنه بلند

قبل از استفاده از کفش های پاشنه بلند باید یاد بگیرید چطور با کفش های پاشنه بلند میشه راه رفت و نکات کمکی در این باره رو باید بدونید. می تونید از قبل تو خونه تمرین کنید، موقع شام خوردن، شستن ظرف و حتی لباس شستن از اون ها استفاده کنید. این مدل کفش ها در لحظه اول راحت به نظر می رسند اما بعد از گذشت چند دقیقه و یا چند ساعت ممکنه اینطور نباشند. بعد از استفاده از کفش های پاشه بلند متوجه می شید که اون ها باعث می شند گام های شما کوتاه تر بشه و هر چه ارتفاع پاشنه بیشتر باشه گام ها هم کوتاه تر میشه. پس سعی نکنید مثل موقعی که اسنیکرز می پوشید راه برید.

مدل کفش پاشنه بلند

جدیدترین مدل کفش پاشنه بلند ۲۰۱۹ مجلسی زنانه

مدل کفش پاشنه بلند

جدیدترین مدل کفش های پاشنه بلند مجلسی زنانه

مدل کفش پاشنه بلند

جدیدترین مدل کفش های پاشنه بلند مجلسی زنانه

مدل کفش پاشنه بلند

جدیدترین مدل کفش های پاشنه بلند مجلسی زنانه

مدل کفش پاشنه بلند

جدیدترین مدل کفش های پاشنه بلند مجلسی زنانه

مدل کفش پاشنه بلند

جدیدترین مدل کفش های پاشنه بلند مجلسی زنانه

مدل کفش پاشنه بلند

جدیدترین مدل کفش های پاشنه بلند مجلسی زنانه

مدل کفش پاشنه بلند

جدیدترین مدل کفش پاشنه بلند مجلسی زنانه

مدل کفش پاشنه بلند

جدیدترین مدل کفش های پاشنه بلند مجلسی زنانه

مدل کفش پاشنه بلند

جدیدترین مدل کفش های پاشنه بلند مجلسی زنانه

مدل کفش پاشنه بلند

جدیدترین مدل کفش های پاشنه بلند مجلسی زنانه

مدل کفش پاشنه بلند

جدیدترین مدل کفش های پاشنه بلند مجلسی زنانه

مدل کفش پاشنه بلند

جدیدترین مدل کفش پاشنه بلند مجلسی زنانه

مدل کفش پاشنه بلند

جدیدترین مدل کفش های پاشنه بلند مجلسی زنانه

مدل کفش پاشنه بلند

جدیدترین مدل کفش های پاشنه بلند مجلسی زنانه

مدل کفش پاشنه بلند

جدیدترین مدل کفش های پاشنه بلند مجلسی زنانه

مدل کفش پاشنه بلند

جدیدترین مدل کفش های پاشنه بلند مجلسی زنانه

مدل کفش پاشنه بلند

جدیدترین مدل کفش های پاشنه بلند مجلسی زنانه

مدل کفش پاشنه بلند

جدیدترین مدل کفش پاشنه بلند مجلسی زنانه

مدل کفش پاشنه بلند

جدیدترین مدل کفش های پاشنه بلند مجلسی زنانه

مدل کفش پاشنه بلند

دانلود آهنگ رامین بی باک انگیزه

  • دسته‌بندی نشده
  • اکتبر 10, 2018
بدون دیدگاه

دانلود آهنگ رامین بی باک انگیزه

در این پست می توانید آهنگ رامین بی باک انگیزه را با دو کیفیت اصلی ۱۲۸ و ۳۲۰ به همراه متن اهنگ دانلود کنید

دانلود آهنگ رامین بی باک انگیزه

Download New Song By Ramin Bibak  Called Angize

خواننده نام آهنگ تنظیم دسته بندی
رامین بی باک اانگیزه رامین بی باک آهنگ عاشقانه

 

نوشته دانلود آهنگ رامین بی باک انگیزه اولین بار در دانلود آهنگ جدید • دان موزیک. پدیدار شد.

دانلود آهنگ حمید هیراد دیوانه شهر

  • دسته‌بندی نشده
  • اکتبر 10, 2018
بدون دیدگاه

دانلود آهنگ حمید هیراد دیوانه شهر

در این پست می توانید آهنگ حمید هیراد دیوانه شهر را با دو کیفیت اصلی ۱۲۸ و ۳۲۰ به همراه متن اهنگ دانلود کنید

دانلود آهنگ حمید هیراد دیوانه شهر

Download New Song By Hamid Hiraad  Called Divaneye Shahr

خواننده نام آهنگ ترانه سرا دسته بندی
حمیر هیراد دیونه شهر محمد نجم آهنگ غمگین

 

نوشته دانلود آهنگ حمید هیراد دیوانه شهر اولین بار در دانلود آهنگ جدید • دان موزیک. پدیدار شد.

آخرین دیدگاه‌ها

    دسته‌ها